2.5 ماه
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:53
2.5 ماه ننوشتن یه تصمیمی باید راجب اینجا بگیرم. وقتی چیزی قرار نیست نوشته بشه!!! دلیلی برای وجود اینجا هم نیست. هست؟
فراری
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:53
هیچوقت فکر نمیکردم اینجا به جایی تبدیل بشه که ازش فراریم!اینکه دلم نخواد بنویسماینکه اصلا دلیلی نباشه واس نوشتن!دیگه هیچی برام مهم نیست بهاربخونینخونیآخرش که چی؟!اصلا چرا هنوز میام این چرندیات رو مینویسم اینجا؟!!! Let's block ads! (Why?)
یک نفر هست...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 1:44
وقتی دلم تنگه و این دلتنگیام و حرفام تکراری میشن برات و نمی تونم برات بفرستم...اون وقت هست که میام اینجا و می نویسم برات... برای تو... واس تویی که برام همه چیز هستی... بهار...؟ من نمی تونم تورو با کس دیگه تصور کنم... نمی تونم... اجازه بده باهم یگ زندگی رو بسازیم... بهار خیلی دوست دارم...
مسیری بی تو...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 1:44
خیلی موقعیت ها هستند که اوج دوست داشتن رو نشون میدن...تو جمع هایی پر از شادی و یا حتی غم به یاد کسی که تمام زندگیته بودن میشه اوج دوست داشتن... ولی دریغ از بودن اون نفر تو زندگیت... سخته این حس ها... سخته مسیری رو خودت تنهایی بری وقتی نیاز داری به وجود عشقت... حس های عجیب غریبی 2 ساله منو احاطه کرده
یک تار مو...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 1:44
بهار... یک تار موت رو حاظر نیستم با تمام دنیا عوض کنم... یک تار موت رو... بهار عاشقتم...عاشقتم لعنتی
حرفای خورده شده...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 1:44
سخته بخوام حرفامو بخورم...سخته از تاریخی بگذری که جدا شدی از عشقت... سخته یکی رو تو دلت داشت باشی که دیگه تو رو تو دلش نداشته باشه... سخته بهار... کلی حرف دارم که نمیتونم بهت اس بدم. چون حرفام ناراحتت میکنه.. اذیتت میکنه... ادامه دارد...
ماهگردی با یاد تو...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 1:44
وقتی یادِ تو میفتم ، باید هم تو هر نفس بغضم بگیره من فراموشی بگیرم ، اون همه خاطره رو یادم نمیره همه جا با توأم عشقم ، همه جا کنارمی واسه همیشه هر جایِ دنیا که باشیم ، ما که حسمون به هم عوض نمیشه نمیشه میدونی دوسِت دارم ، هر جا باشی حتی از من اگه جدا شی بازم بغضت توو صدامه و عشقت تنها تکیه گامه دوسِ
دلم برات تنگ شده...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 1:44
بهار...دلم برات تنگ شده... اینقدر که دارم دیونه میشم... اولین بار نیست تو این ۴ سال اینجوری دلم برات تنگ شده... نمی خوام بهت پیام بدم و بگم اینارو چون تکراریه واست... اینجا نهایتش اینه نمی خونی الان... اگر هم می خونی بدون دیوانه وار دوست دارم... بهار تو یعنی خوشبختی... یعنی آرامش... اگر داری می خونی...
کجایی...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 1:44
بهت پیام دادم... دلتنگی یعنی دلم بخواد پیشت باشم نمیتونم باشم...بهار... چند روزه داغونم... ذهنم، فکرم و... نمی خوام هم بهت پیام بدم و زندگی و اعصاب تورو هم بهم بریزم... دیگه جوابمو نمیدی... نگرانی از آینده داره وجودمو از بین میبره... نمیدونم نوشته های اینجامو میخونی، اگر میخونی بهار یه سری حرفانو نم...
نیستی...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 1:44
باید باشی ولی نیستی...شاید من باید باشم ولی نیستم... هر چی هست اصلا خوب نیست... ترس دارم... ترس از فردای بدون تو... حتی ترس از اینکه برسم بهت ولی نتونم خوشبختت کنم... لعنت به این حس های مزخرف... لعنت به همه چی....
میسازم زندگی رو با تو...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 1:44
حرف هایی هست که نمیشه تو تگلرام بهت گفت...دلتنگی هایی که نمیشه گفت... احساساتی که نمیشه گفت... بعد از این همه مدت از جدایی یک پسر اگر تنها باشه یا خیلی عاشقه یا... و جالبیش اینه هر روز بیشتر بشه این احساس... بهار... می سازم... زندگی... رو باتو... عاشقانه دوست دارم....
ترس...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 1:44
روزهای خوبی نیست...از این بابت که نمیتونم بهت نزدیک بشم. نمیتونم احساس واقعیم رو بهت منتقل کنم. از این بابت که کسی که تمام زندگیمه تمام زندگیش نیستم دیگه... از خدا خیلی چیزا خواستم این 2سال و خیلیاش رو بهم داد ولی انگار تو... تو طلسم شده ای برام... یا شاید نه خدا میخواد سختی بکیشم برای بدست آوردنت ت
تلخ به اندازه اسپرسو
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 21:56
تنهایی یعنی یک روز پاییزی با خودت بری کافی شاپ... تنهایی یعنی وقتی می خوای سفارش بدی سفارشت فقط یک اسپرسو باشه... تنهایی یعنی همه چی اینجا زوج باشه و تو تنها فرد اینجا... تنهایی یعنی حتی کافی شاپ هم میدونه تو تنهای...!!!! تنهایی یعنی حتی وقتی داری این آپ رو می نویسی صندلی جلوت نباشه و یک شیشه به فضا...
26 دیگر...
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 21:56
دستم به نوشتن نمیره!... فقط میدونم یک 26 دیگه شد! ماهگردی دیگر...! و فراموشی من در ذهن تو! :)
صداهایی برای تو...
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 23:42
دیشب بهار با گوش دادن به صداهایی که برات ضبط کرده بودم خوابم برد... داشتم فکر میکردم یعنی روزی میرسه که تو این صداهارو گوش کنی...؟ میشه...؟ اونوقت حس و حالت چی خواهد بود؟! + دلم برای امیر گفتنات تنگ شده
بهارم...
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 10:45
دارم بهت فکر میکنم بهار... به تو... به کسی که نیست پیشم ولی کلی خاطره دارم... تو چی داری بهم فکر می کنی؟
۹ روز مانده
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 10:45
بهار.... ۹ روز مونده به ماهگردمون... فکر کنم اون بازه هم مشهد باشی... چند روزه باز شدی شب و روزم.... البته روزی نیست که بهت فکر نکنم ولی بعضی روزا ۲۴ ساعته تو ذهنمی... بهارجانم... خانمم.... من به یادتم ولی تو چی...؟
برگشت...
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 6:55
بهار... ۴ روز مرخصی هم تمام شد و منم ندیدمت.... ای کاش سیما بیرجند بود و می شد باهاش حرف زد... دیشب خوابت رو دیدم بهناز هم تو خوابم بود و مکانش هم بیرجند بود انگار بعد از مدت ها همو دیدیم... بهار...؟ واقعا هنوزم بهم فکر میکنی...؟
کاش برای گفتنش دیر نبود
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 8:32
کاش برای گفتنش دیر نبود... اخه درد و دلام کم نبود... این شعر رو یادته بهار؟ شعری که برای من گفتی... بعد از ۸ ماه اومدم بیرجد و بازم اون حس لعنتی خاطرات... حتی همین اتتقی که هستم هم بوی تورو میده... اولین کاری که کردم رفتم سراغ کمدم و تمام وسایلی که داشم ازت رو نگاه کردم و بو کردم.. بهارم؟ فکر میکنم ...
۲۹ امین شد...
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 17:11
چقدر زود شد ۲۹... چقدر زود همه چی تمام شد.... اون هم واس من و تویی که می خواستیم اینده رو بسازیم... الان سر کارم و امروز یک سره هستم همین الان همکارم اهنگ ترکی گذاشت.... تا خواستم بنویسم بغض گلوم رو گرفت.... هفته دیگه می خوام بیام بیرجند.... دوباره این بغض لعنتی و یاد تو .... بهار از خدا خواستم هرچی...