وقتی یادِ تو میفتم ، باید هم تو هر نفس بغضم بگیره
من فراموشی بگیرم ، اون همه خاطره رو یادم نمیره
همه جا با توأم عشقم ، همه جا کنارمی واسه همیشه
هر جایِ دنیا که باشیم ، ما که حسمون به هم عوض نمیشه
نمیشه
میدونی دوسِت دارم ، هر جا باشی حتی از من اگه جدا شی
بازم بغضت توو صدامه و عشقت تنها تکیه گامه
دوسِت دارم آرزومی ، هر جا میرم رو به رومی
حسم با تو عاشقونست و ، این حالِ من یه نشونست
من که زندگی ندارم ، واسه من دردِ نبودنِ تو کم نیـــست
آره زنده موندم اما ، زندگی نکردنم دست خودم نیست
دستِ خودم نیست
شاید از خودت بپرسی ، عشق دیوونت چرا آدم نمیشه
چرا بعدِ این همه سال ، حتی یک شب به تو حسم کم نمیشه
نمیشه
آخه دوسِت دارم ، هر جا باشی حتی از من اگه جدا شی
بازم بغضت توو صدامه و عشقت تنها تکیه گامه
دوسِت دارم آرزومی ، هر جا میرم رو به رومی
حسم با تو عاشقونست و ، این حالِ من یه نشونست
26 خرداد شد...
دارم به آهنگ عاشقانه فرزاد فرزین گوش میدم. ای کاش بهار ذره ای بهم فرصت میدادی. ذره ای فکر. میدونم اعتماد دیگه به هیچی نداری
ولی بزار اعتمادتو بدست بیارم. حال الان من دقیقا عین متن آهنگی هست که گذاشتم...
کلی دلم میخواد حرف بزنم ولی بغض لعنتی نمیزاره...
بغضی که از تو دورم...
بهارم...
همسرم...
خانومم...
دوست دارم دوست دارم دوست دارم...
برچسب:
نویسنده: بهار مرادیان