اخه درد و دلام کم نبود...
این شعر رو یادته بهار؟
شعری که برای من گفتی...
بعد از ۸ ماه اومدم بیرجد و بازم اون حس لعنتی خاطرات...
حتی همین اتتقی که هستم هم بوی تورو میده...
اولین کاری که کردم رفتم سراغ کمدم و تمام وسایلی که داشم ازت رو نگاه کردم و بو کردم..
بهارم؟
فکر میکنم دیگه دوستم نداشته باشی...
مگه نه...؟
یعنی احتمال داره این ۴ روز ببینمت؟!!!
دوست دارم بهار...
دوست دارم....
برچسب:
نویسنده: بهار مرادیان