از این بابت که نمیتونم بهت نزدیک بشم. نمیتونم احساس واقعیم رو بهت منتقل کنم. از این بابت که کسی که
تمام زندگیمه تمام زندگیش نیستم دیگه...
از خدا خیلی چیزا خواستم این 2سال و خیلیاش رو بهم داد ولی انگار تو...
تو طلسم شده ای برام...
یا شاید نه خدا میخواد سختی بکیشم برای بدست آوردنت تا قدرتون وقتی بهت رسیدم بیشتر بدونم
بهارم...؟
از وقتی آدرس اینجارو بهت دادم نمیدونم میخونی نوشته هامو یا نه
ولی یک سریاش رو نمیشه تو پیام هام بدم و اینجا مینویسم...
بهار...
تورو جدی تر از هر زمان دیگه از خدا میخوام...
بهت میرسم...
و خوشبختت میکنم همسرم...
برچسب:
نویسنده: بهار مرادیان